خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

ثانیه های خندان به دنبال هم

ثانیه ها می دوند به دنبال هم ، با شادی با ترانه ، با تیک تیکی عاشقانه

سرگرم با هم ، دست بر دوش هم

با بهانه ی گردش در یک ساعت

می چرخند ، دور معبود آفرینش با لبخند

ثانیه های خندان به دنبال هم

می کشند سر به هر جای دلخواه ، پشت سر هم

.

.

چرا این همه خندان و شادان

پس تا کی ، لحظه ایی درنگ ، بس نیست این همه لحظه و ساعت ترش و شیرین و شور و تلخ درهم برهم

بس نیست ننگ و نیرنگ ، کشت و کشتار در این همه دوران

پس تا کی ،

ثانیه ها ، لحظه ایی درنگ

تا بیرون دهد بشر یک آه از دل تاریخ با رنج نفس

اما ثانیه های خندان به دنبال هم

پیش می برند مرا حتی با این قلم

.

.

ثانیه های خندان به دنبال هم

دست می کوبند برهم ، هورا می کشند در هوا

چرا که آن آزمایش علمی شد بر ملا ؛

پیش می برند علم و تدبیر را

حتی مرده های خفته در شهر را

.

.

ای ثانیه های خندان

شما بشر را بدنام کردید در تاریخ زمان

چرا صبر نکردی ای زمان ، تا آن کودک بر سرش نیفتد بمب از هوا

پودر شد آن کودک در آن لحظه از زمان ، باز شما سرخوش بازی در هر لحظه از زمان

.

.

یک دقیقه صبر ، یک دقیقه سکوت به احترام هرچه هست جرم و جنایت در تاریخ کل بشر

تنها پاسخ تان این است به من

بعد از ساختن قرن ها درد و غم پشت سر هم ………

.

.

اما ثانیه های خندان به دنبال هم …

ایمانی دیگر اما …

ای خدای مهربان

مرا ببخش برای آنچه که تو را فروختم تا با پولش ایمان به تو را بخرم .

بودن

بودن ، والاترین ارزشی است که خداوند در اختیار بنده اش قرار داده است .


عادت

عادت، هر كار زشتى را آسان و هر عمل منكر و بلكه بى‏شرمانه‏اى را زيبا مى‏سازد .


قدرت اهدافم

اهدافم چون دوده های سیگار در گرداب این روزگار محو و نابود می شوند .

آیا می شود آدم خودش را مثل یک مسئله ریاضی ثابت کند ؟

مسئله ریاضی هنگامیکه ثابت می شود دیگر رد شدنی نیست .

ولی آدمیزاد چه ؟

امروز

دلیل

آنچه باعث شد

تو را از دست بدهم

و آنچه باعث شد تو را بدست آورم

برمن آشکار شد

گاهی درد در مقابل درد می ایستد

گاهی درد با درد مُچ می اندازد

و گاهی قلب من خود را در این بین می بیند .

ترس ، اثر ، تاثیر

ترس اثر را میسوزاند ،

حتی خاکستری از آن هم بر جای نمی ماند .

اثری در من نیست تا تحت تاثیر آن اثر ، اثری از خود به جای بگذارم .


غزه محک انسانیت جهان

آیا هنوز خون های پاک ریخته شده ی غزه برای آبیاری برگ های زرد شده ی انسانیت در جهان کافی نشده است .

پس ببار ای بارن ، ببار ای غزه ، ای باران آسمانی که ابرهایت از چشمان کودکان و زنان و مردمان غزه سیراب می گردد ببار ، ببار بر کویر قحطی زده ی دل های بشر .

که قطره قطره خون تو در جام شراب ها خواهد ریخت و رنگ و مزه و شربت جام های شراب بشریت را عوض خواهد کرد .

قلم تاریخ ، تاریخ تو را با رنگ قرمز خواهد نوشت تا نگاه های آیندگان را به خود مجذوب کند .

دست های ظلم تا چه حد می تواند گلوی حق را فشار بدهد .

آنچنان که فریاد حق را به گوش ها نرساند .

و دست های ما کجاست ؟

همراه دست های ظالم یا مشتی بر ضد آنها .

یا در جیب مان .

یا بر دهان بسته مان .

یا در حال شمارش سکه های طلا .

یا در حال امضاء توافقنامه همکاری .

یا در زیر اشک های چشمان مظلومان برای برداشتن سهم انسانیت مان .

که در این قحطی نعمت بزرگی ست برای ما.

کجاست ؟

چرا مرهم ها را بروی زخم ها نمی گذاریم ؟

آیا آنقدر سِر شده ایم که دردها را فراموش کرده ایم .

درد همیشه هست و همیشه پایدار خواهد ماند .

اکنون زمان ایمان به شفاء نیست .

آری او روزی خواهد آمد .

اما

اکنون زمان ایمان به معجزه نیست .

اکنون زمان خلق معجزه است .

قدرت شفاء در خلق آن نهفته است .

غزه با مقاوتش با خون هایش و با دردها و با دست های لرزانش سعی می کند پیاله ها را یکی یکی پر کند ، تا کسی تشنه نماند ، گویا او صدای فریاد تشنگی بشر را بهتر از هر کسی می شنود .

چقدر از جام انسانیت تو پر شد ه ؟

با آن تا چند ساعت دوام خواهی آورد ؟

آیا آنقدر هست که بخواهی به دیگری هم ببخشی ؟

آیا آنقدر هست که این خیابان را تا انتها بروی ؟

درختان خشک شده دیگر با آبیاری برگ و شکوفه نخواهند داد ، آنها را باید از ریشه قطع کرد .

آنها را باید محو کرد .

و سرانجام این خون های توست که آتش های ظلم را خاموش خواهد کرد .

و آنها را به خاکستر خواهد کشاند .

کمک …

 

وقتی قدرت کمک کردن به خودت را نداری

 

چگونه می توانی به دیگری کمک کنی .

 

 

وقتی خودت را قبول نداری ،

 

چگونه می توانی خدا را قبول داشته باشی

 

 

و خدا چگونه می تواند به تو کمک کند .

 

 

نوشته‌های قدیمی‌تر »