ثانیه های خندان به دنبال هم
ثانیه ها می دوند به دنبال هم ، با شادی با ترانه ، با تیک تیکی عاشقانه
سرگرم با هم ، دست بر دوش هم
با بهانه ی گردش در یک ساعت
می چرخند ، دور معبود آفرینش با لبخند
ثانیه های خندان به دنبال هم
می کشند سر به هر جای دلخواه ، پشت سر هم
.
.
چرا این همه خندان و شادان
پس تا کی ، لحظه ایی درنگ ، بس نیست این همه لحظه و ساعت ترش و شیرین و شور و تلخ درهم برهم
بس نیست ننگ و نیرنگ ، کشت و کشتار در این همه دوران
پس تا کی ،
ثانیه ها ، لحظه ایی درنگ
تا بیرون دهد بشر یک آه از دل تاریخ با رنج نفس
اما ثانیه های خندان به دنبال هم
پیش می برند مرا حتی با این قلم
.
.
ثانیه های خندان به دنبال هم
دست می کوبند برهم ، هورا می کشند در هوا
چرا که آن آزمایش علمی شد بر ملا ؛
پیش می برند علم و تدبیر را
حتی مرده های خفته در شهر را
.
.
ای ثانیه های خندان
شما بشر را بدنام کردید در تاریخ زمان
چرا صبر نکردی ای زمان ، تا آن کودک بر سرش نیفتد بمب از هوا
پودر شد آن کودک در آن لحظه از زمان ، باز شما سرخوش بازی در هر لحظه از زمان
.
.
یک دقیقه صبر ، یک دقیقه سکوت به احترام هرچه هست جرم و جنایت در تاریخ کل بشر
تنها پاسخ تان این است به من
بعد از ساختن قرن ها درد و غم پشت سر هم ………
.
.
اما ثانیه های خندان به دنبال هم …