برکه ایی خفته
ژوئن 18, 2008 بدست ایمان
خدایا وجودم در برکه ایی از جهالت خفته است ، بارانی از رحمت ات را در آن بباران و راه را برای حرکت به سوی دریای هدایتت بازکن .
ارسال شده در نجوا | برچسبدار ايمان, بهانه ايی برای بودن | ۱ دیدگاه
يك پاسخ برايش بگذاريد
درود برشما که چراغی از خانه ایمان را روشن نگه می دارید.
————————–
>> با سپاس از استاد عین – الف
بنویس ، بنویس این صحیفه را
بنویس که لقمه ایی آماده و بس لذیذ و گوارا ست برای گرسنه وجودان و تشنه فکرانی همچون من
بنویس که زکات ِ تجربه ی عمرت است .
بنویس که مدرسه های خیریه سازان را مکملی خواهد بود .
.
.
همانند آتشکی که یک رهگذر در جنگل به پا می کند و بعد از گذری، زبانه هایش جنگل را می بلعد ،
روزی کورسوهای روشنایی به هم میرسن ، در هم تافته می شون و زمین را از جنگل محو می کنند ،
روزی که زمین خود می درخشد و دیگر نیازی به خورشید نمی بیند .
شعله ی ایمانت را روشن نگه دار، پیوسته مراقبش باش ای غریبه
که در سیاهی شب ، واسطه ی دوستی ما خواهد شد .
————————–