آیا هنوز خون های پاک ریخته شده ی غزه برای آبیاری برگ های زرد شده ی انسانیت در جهان کافی نشده است .
پس ببار ای بارن ، ببار ای غزه ، ای باران آسمانی که ابرهایت از چشمان کودکان و زنان و مردمان غزه سیراب می گردد ببار ، ببار بر کویر قحطی زده ی دل های بشر .
که قطره قطره خون تو در جام شراب ها خواهد ریخت و رنگ و مزه و شربت جام های شراب بشریت را عوض خواهد کرد .
قلم تاریخ ، تاریخ تو را با رنگ قرمز خواهد نوشت تا نگاه های آیندگان را به خود مجذوب کند .
دست های ظلم تا چه حد می تواند گلوی حق را فشار بدهد .
آنچنان که فریاد حق را به گوش ها نرساند .
و دست های ما کجاست ؟
همراه دست های ظالم یا مشتی بر ضد آنها .
یا در جیب مان .
یا بر دهان بسته مان .
یا در حال شمارش سکه های طلا .
یا در حال امضاء توافقنامه همکاری .
یا در زیر اشک های چشمان مظلومان برای برداشتن سهم انسانیت مان .
که در این قحطی نعمت بزرگی ست برای ما.
کجاست ؟
چرا مرهم ها را بروی زخم ها نمی گذاریم ؟
آیا آنقدر سِر شده ایم که دردها را فراموش کرده ایم .
درد همیشه هست و همیشه پایدار خواهد ماند .
اکنون زمان ایمان به شفاء نیست .
آری او روزی خواهد آمد .
اما
اکنون زمان ایمان به معجزه نیست .
اکنون زمان خلق معجزه است .
قدرت شفاء در خلق آن نهفته است .
غزه با مقاوتش با خون هایش و با دردها و با دست های لرزانش سعی می کند پیاله ها را یکی یکی پر کند ، تا کسی تشنه نماند ، گویا او صدای فریاد تشنگی بشر را بهتر از هر کسی می شنود .
چقدر از جام انسانیت تو پر شد ه ؟
با آن تا چند ساعت دوام خواهی آورد ؟
آیا آنقدر هست که بخواهی به دیگری هم ببخشی ؟
آیا آنقدر هست که این خیابان را تا انتها بروی ؟
درختان خشک شده دیگر با آبیاری برگ و شکوفه نخواهند داد ، آنها را باید از ریشه قطع کرد .
آنها را باید محو کرد .
و سرانجام این خون های توست که آتش های ظلم را خاموش خواهد کرد .
و آنها را به خاکستر خواهد کشاند .