درباره ایمان ،
این یک وبلاگ کاملا شخصی است ، اما محرمانه نیست ، و طبق این قرارداد بین من و شما واقع شده است ، هرگاه که شما ذهنیتی در خصوص مطالب داشتید بیان کنید ، تا بدان جا که نوشته ها می توانند به دست شما ویرایش و یا حذف شوند .
ایمان می خواهد بنویسد ، آنچه را که از سر می گذراند ،
تا روند تغییر فکری خود را داشته باشد ،
تا متوجه شود ، که آنچه که روزی برایش بااهمیت بود ، روزی بی اهمیت خواهد شد و بر پا کنندگان معیارهایش چگونه رفتار خود را در هر لحظه از زمان توجیه می کنند .
و آیا آنچه که زمان های او را شفاف و کدر می نمود ، حال نیز همان قدرت را در خود دارد .
و آیا آن که دیروز در من می زیست ، با آن که امروز در من زندگی می کند ، برای زندگی فردا به تفاهم خواهند رسید و جسارت زندگی در فردای من را خواهند داشت .
البته نوشتن بسیار سخت است ، چراکه آنچه در ذهن می گذرد ، تا به کلمه تبدیل شود ، دستخوش تغییرات بسیاری می شود و بر این اساس اغلب نوشته ها اشاره ایی به محدوده ی اصل موضوع دارند .
آیا می توان تمام سوال ها را با یک پاسخ جواب داد ؟
در زمان برگشتن به خانه خویشتن،
خدای مهربان ، طبق روال با بنده هایش می گوید :
چگونه خود را به من رساندید ،
طریقت شما برای رسیدن به من چه بوده ؟
در این میان ، بنده ایی سریعتر در جواب ، دست مشت شده اش را به جلو می آورد و می گوید ، تمام آنچه که باعث شد من به تو برسم ، در این مشتم است ، دیگر بنده ها که مشغول پیاده کردن بارهای صالح خود هستند ، توقف می کنند و با تعجب چشم و گوش شان را به سمت گفتگوی بنده و خدا می چرخانند .
خدا می گوید ، درمشت تو چیست که همه را حیران کرده است . و باعث عبور تو از پل صراط و دره های صعب العبور زندگی دنیوی و پاسخ صحیح به تمامی امتحانات الهی شد . بگو تا دیگر بنده ها بدانند، آنهایی که خروار خروار اعمال نیک را در برابر وسعت بخشندگی من با احتیاط خالی می کنند تا بواسطه من مجوز عبورشان را در چشم فرشته ها ببینند .
و بنده که جز یک دست مشت شده چیز دیگری با خود ندارد ، دستش را در روبه روی خود و خدا قرار می دهد و به آرامی دست مشت شده اش را باز می کند ،
در این هنگام خدا و بنده هر دو به خنده می افتند ،
در حالیکه بهانه در کف دست باز شده آن بنده موج می زند.
و خداوند خود آن بنده را بدرقه منزل بهشتی اش می کند .
با کوچک ترین بهانه ، بزرگ ترین خدای عالم را بدست آور .
هرگاه که سکوتم ، خیال فریاد به سرش می زند ، نوشتن را بهانه می کنم .
تا ایمانت کامل نیست ، کفرت کامل است .
- بر حسب گذر زمان و با توجه به تغییر نگرش سلول های خاکستری مغز ، امکان تکذیب ، تحریف ، تغییر و یا کامل تر شدن بخش های مختلف محتوای این وبلاگ وجود دارد .
بی نهایت حاصل نشدنی است ،
و هر آن چه را که بی نهایت قرار دهی ، دست نیافتنی است ،
چرا که برای هر چه ایی قدری است ،
که آن قدر تو را کفایت است .
-
اگر قطرات خالصی از زیستن تان در پس ذهن تان جمع شده است ، در صورت تمایل می توانید آن را از پس این گیرودار در اختیار من و دیگران قرار دهید ، تا زمان را وادار به دوباره سازی خاطره ها نکنیم . پس هم اکنون ، دست در ژرفای وجودت کن ، معجزه ایی بیاب و پیوند آن را در این جا بیانداز که صدقه هفتاد بلا را برهاند .
مرا در نهایت بودنم خاک کنید .